عالمی که انسان نام گرفت قسمت بیست و ششم

عالمی که انسان نام گرفت/ توجه و سفر به درون – قسمت بیست و ششم

 

مهمترین و ضروری ترین علم آن است که برای حیات، نشاط و توانایی انسان، اساسی ترین مطالب را دارا باشد.به همین منظور قصد داریم مطالبی شامل سه بعد انسان شناسی (جسم‌شناسی، ذهن شناسی و روح شناسی)را با زبانی ساده تقدیمتان کنیم. باشد که راه گشا باشد.

 

عالمی که انسان نام گرفت قسمت بیست و پنجم

 

سجده:
هرچه به سرمایه‌ی ارزشمند مغز بیشتر توجه شود، تمام ابعاد زندگی بشر پیشرفت خواهد داشت. از این جهت علاوه بر دقت در تغذیه روزانه‌ی جسم، نیاز است جهت تقویت سخت افزار مغز و سلامت همیشگی آن فعالیت‌های ویژه‌ای برای قوّت روز افزون آن انجام پذیرد. یکی از با اهمیّت ترین و مؤثّرترین این فعالیت ها، سجده بر روی خاک پاک است.
به نقل از حکیمی وارسته، انسان برای رسیدن به اوج سلامت جسم و ذهن و روح، باید در شبانه روز مدتی را در حالتی قرار گیرد که قلبش بالاتر از مغزش باشد، و این عمل سجده است.
*برای طراوت پوست و شادابی چهره نیاز است اکسیژن از طریق مویرگ‌های صورت، بافت صورت را تغذیه کند. اما برای میل دادن جریان خون به سطح پوست نیاز است سطح پوست را مقداری ماساژ دهیم زیرا گرمای ایجاد شده بر اثر ماساژ، خون را به سمت خود جذب می‌کند چرا که الجِنسُ یَمِیلُ الی الجِنس. عمل سجده یکی به دلیل حالت فیزیکی بدن که موجب شیب جریان خون به سر می‌شود و دیگر به دلیل ماساژ پیشانی بر اثر فشار متعادل مهر به حرکت مناسب خون در مویرگ‌های صورت بسیار کمک می‌کند.
*بقول بعضی از اطبّاء هضم اول در دهان صورت می‌گیرد و اولین آنزیم‌ها برای هضم غذا، در دهان ترشح می‌شود. همچنین قوه‌ی چشایی با درست فهمیدن طعم غذا به مغز کمک می‌کند که آنزیم‌های مناسب برای هضم غذا تولید کند. سجده به زکیّ الحس شدن زبان و در نتیجه فهمیدن و لذت بردن از طعم واقعی غذا بسیار کمک می‌کند و همچنین تقویت غدد بزاغی که نتیجه آن هضم بهتر غذاست از اثرات سجده است.
*بسیاری از عفونت‌ها و گرفتگی‌ها در مویرگ‌ها که باعث سکته‌های مغزی می‌شود در اثر غلظت خونِ موجود در مویرگ‌های ناحیه‌ی سر و همچنین وجود رطوبات اضافی و ردیئه در سر می‌باشد. پایین بودن سر در سجده و در نتیحه حرکت مناسب خون در سر، غلظت خون را که بر اثر حرکت کند خون ایجاد می‌شود، کاهش می‌دهد و به دلیل ایجاد حرارت، رطوبات اضافی و ردیئه را هم از بین می‌برد که حاصل آن جلوگیری از ایجاد عفونت‌های گوش، لثه، ریشه دندان‌ها و حتی بیماری‌های چشمی و ضعف بینایی است که همه‌ی این‌ها نتیجه‌ی غلظت خون و کثیفی آن است.
رسوبات ایجاد شده بر اثر تغذیه‌ی نا مناسب که در شریان‌ها جریان دارند به مرور زمان باعث ایجاد سنگ مثانه، سنگ کلیه و یا تصلب شرایین می‌شود. سجده طولانی که حالتی همچون معلّق شدن در آب را برای بدن ایجاد می‌کند به خاطر متعادل کردن حرکت خون در تمام نواحی بدن در از بین رفتن این رسوبات نقش بسزایی دارد.
* اگر خون و قوه‌ی مدبّره به قسمت فوقانی بدن یعنی سر توجه کنند باعث تقویت قوا و حواس ظاهری و باطنی می‌گردد و به دنبال حرارت ایجاد شده‌ی ناشی از حرکت خون در سر، رطوبات اضافی سر تعدیل می‌شوند که: متعادل شدن خواب، تقویت حافظه و عدم جمع شدن رطوبات در سینوس‌ها را به دنبال دارد و به خارج شدن رطوبات از بینی بسیار کمک می‌کند. همه‌ی این موارد بر اثر سجده‌های طولانی صورت می‌گیرد.
* رسیدن اکسیژن کافی به بافت‌های ماهیچه‌ای و همچنین سلول‌های مغز از عوامل مهم جلوگیری از خستگی‌های جسمی و ذهنی می‌باشد. از طرفی رسیدن اکسیژن مناسب و کافی از موارد مورد نیاز در سوخت و ساز بدن است. برای بدست آوردن اکسیژن مورد نیاز، لازم است تنفس در فرد بطور کامل و صحیح صورت گیرد. تخلیه راحت و کامل هوای مرده‌ی شش‌ها و استشمام عمیق هوای تازه در سجده و همچنین فعال‌تر شدن خون در مویرگ‌های باریک بینی، موجب تصفیه و هضم کامل هوای ورودی و در نتیجه موجب کامل انجام شدن عمل سوخت و ساز بدن می‌شود. آری، سجده ارتباط مستقیم و قوی با تقویت دستگاههای عصبی، گردش خون، دستگاه تنفسی، دستگاه حرکتی و… دارد.
* نارسایی خون به سر، علاوه بر مشکلات ذهنی و جسمی که بیان آنها گذشت، موجب ریزش و سفید شدن زود رس مو‌های سر و صورت می‌شود، اما در حالت سجده به خاطر حرکت متعادل خون در سر، بلغم اضافی سر تخلیه شده و به خاطر حرکت خون به سمت سر، پیاز موها به خوبی تغذیه می‌شوند که این موجب استقامت و شادابی موهای سر می‌شود.
* ارتباط مرکز اداراکی مغر (حس مشترک) با خاک پاک به شکل مهر، نیاز جسمی انسان به ماده اولیه خلقتش را برطرف می‌نماید. دیده اید که کودکان ناخودآگاه به خوردن خاک علاقه دارندکه این آسیب زاست. ارتباط پوستی هر روزه انسان نیازهای جسمی نهفته در این لمس را برطرف می‌سازد و یادآور خلقت اولیه اوست که تعدیل حالات اخلاقی را به دنبال دارد، بر خلاف کسانی که بر هر چیزی سجده می‌نمایند. همان طور که ذکر شد قرار گرفتن بدن در حالت سجده فواید بسیاری دارد چه برای جسم و چه برای ذهن و روح. اما این حالت خاص بنفسه تمام عایدات سجده را به همراه ندارد بلکه آنچه پیشانی بر آن می‌نهیم، بسیار حائز اهمیت و همچون مکملی است برای حالت سجده. قرار دادن پیشانی بر خاک پاک به خصوص اگر تربت پاک و ملکوتی حضرت سیدالشهدا باشد تأثیر بسزایی بر قوای مغز می‌گذارد چرا که ملائک خود را با این تربت متبرک می‌کنند و محل حضور آنهاست و از طرفی هر جا که مَلَک باشد آرامش و رشد در آنجاست.
* این قلب صنوبری، سَمبل همان قلب الهی است. قلب، مبنای الهامات و فیوضات خاصی است و مغز اوج فعالیت‌های دنیا را سامان می‌بخشد. اما زمانی انسان، انسان می‌گردد که این الهامات قلبی کمک کننده‌ی افکار کودکانه مغز گردند. آری قرار گرفتن قلب بالاتر از مغز در سجده حکمت‌ها دارد و خوابیدن مؤمنین به پشت یا به پهلوی راست به شکلی که قلب رو به بالا باشد حکمت‌ها دارد. – که در روایات به آن اشاره شده است. –
* بصورت کلی عمل سجده و گریه و عزاداری برای اهل بیت در بدن شور و حرارتی ایجاد می‌کند که باعث تقویت حرارت غریزی بدن شده و موجب طول عمر می‌گردد…
سر انسان محل مهمترین و سرنوشت ساز ترین ورودی هاست. قوایِ مغز- بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و قسمت اعظمی از لامسه در زبان و پوست صورت – همه و همه را در سر انسان جمع می‌بینیم؛ پس دقت در فعالیت‌های عبادی، تقویت همه‌ی حواس، اعضاء، حالت‌های اخلاقی و همچنین قوای نفس انسان است.
لازم به ذکر است هرچقدر سجده‌های طولانی در ایام نوجوانی و جوانی بیشتر باشد، تأثیر گذاری آن بیشتر و عمیق‌تر خواهد بود. پس عبادات را به عنوان بهترین و گرانبها ترین موهبت الهی به بشریت مورد توجه قرار دهیم.
قابل ذکر است، فواید روحانی سجده و یا دیگر عبادات در این اوراق نمی‌گنجد. مهم این است که بدانیم، هر چیزی را که خداوند حکیم و مهربان امر نموده در عین مصلحت است و هر چه را هم نهی نموده در عین لطف و مهربانی‌اش می‌باشد، اما حیف که خدائی را‌ نمی‌شناسیم.
و این سجده پیام‌هایی نیز دارد:
… رفتم به عالم صحرا، تا به قدم موافقت و دم مرافقت به گلزاری رسیدیم
چنار در تمنّای پیام و قدم قیام، پنجه‌ی دعا باز کرده و عزم راز کرده. بنفشه چون تائبان بگداخته و سر خجالت در پیش انداخته.
نیلوفر چون اهل کرامات در اظهار مقامات، دل ازین خاکدان برکنده و سجاده بر آب افکنده، بی هوش چون والهان ربوده و خائفان هرگز نبوده. نطق کرده فراموش و با چندین زبان خاموش.
قُمریان چون مُقِریان اسحار، طوطیان چون صوفیان اذکار، بلبلان بر منابر اشجار، خطبه حمد حضرتِ کردگار کرده تکرار، و چهار پاس شب بیدار، و هر پاس به ثنای پروردگار.
یک ره به گورستان نگرید تا زلف تابدار بینید، به گورستان بنگرید تا گیسوی عروسان بینید.
تا چند به بوستان نگرید تا غنچه و گل تازه بینید به گورستان نگرید تا ناله بی اندازه بینید.
ای جوانانی که در خاک خفته اید خبر ندارید که دوستان شما گُل می‌بویند و شما گِل می‌بوئید؛ در بوستان گل می‌ریزد و زیر خاک جعد جوانان و گیسوی عروسان.
ای خاک، کار جوانانِ رخساره چون ماه چیست، دانم که لبهای چون عقیق ایشان را چون سفال کرده باشی و قامت‌های چون سرو روان را خیال کرده باشی.
الرّحیٝل‌ای دوستٝان، ما رخت خود برداشتٞٞیم
منزل ما خاک تیره بود و ما از خیرگی
مار بوده است آنچه او را مال خود می‌گفته ایٟٟم
ای بسا انبارها کز حرص خویش “انصاریا”
بر شما بادا مبارک آنچه ما بگذاشتٞٞیم
قصر و ایوان تا میان آسمان افراشتٞٞیم
باد بوده است آنچه آن را عمر خود پنداشتٞٞیم
بهر نوشانوش عیش دیگران بگذاشتٞٞیم

دیدیم صُنع فاطر، و گشاده شد خاطر. بازگشتیم به خانه و چندی گذشت در میانه. در وقت خزان بیداد، اتفاق به همان باغ افتاد، دیدم که حکم الهی رسیده، و صرصر «تیر ماهی» وزیده، گل‌ها ریخته، عندلیبان گریخته، لاله مرده، شکوفه باد برده. بنفشه بیمار، نیلوفر سوگوار، نرگس جان داده، سمن آواره، چمن بیچاره، ریاحین در سکرات، چشم عبرت بین در قطرات. غنچه‌ها ریزیده، برگها پوسیده. جویبارها سراب، گلزارها خراب. هوا پُر گرد، سبزه‌ها رخ زرد. نازنینان رزان، کشته‌ی تیغ خزان. و باد بی سر و پای هر یک را دفن کرده به جای. ابر پریشان و گریان و رعد در نوحه گری غُرّان. نار در دل انار پنهان، انگور را خون از دیده روان. آسمان کبود پوشیده زمین رخ را خراشیده. زاغ در آن مصیبت نگاه کرد، و جامه بر خود سیاه کرد. طوفان از باغ برآمده و به جای بلبل، زاغ درآمده، سحاب در آن حالت نگریسته، اِنّاللّهِ و انّا الیهِ راجعُون گفته و گریسته.
زود شو آگاه و روی آور به راه که هرکه در جوانی تخم عبادت نکاشت زیان کرد و سود بر نداشت.
چون جوانی رفت بی ادبا فَلَن تَستَطِیعَ لَهُ طَلَباً .
ای یار از چه چنین نفسانیستی؛ امروز تؤبه کن که فردا نیستی.
جوانان را نه به سخن پروا و نه در کوی دوست مأوا.
تو بگوی در چه راهی و یا که را می‌خواهی.
گر طالب اقبالی پس چرا فارغ بالی. تا کی در خوابی، وقت است اگر دریابی.
یکی گذری کن به گورستان‌ها تا ببینی چندین هزار مقابر و مزار و نازنینان خفته زار که بسیار کوشیدند و بنوشیدند امّا ناگاه از کنار اهلشان کشانیدند و شربت مرگشان چشانیدند. نمی‌بینی عالمی عَتَبه‌ی ایشان بوسیدند، عاقبت مردند و پوسیدند.
اینک دوستان پاک و عزیزان خاک، دعای تو را جویانند و به زبان حال گویانند، که‌ای جوانان غافل و‌ای پیران جاهل، اگر ندارید جنون، در ما نگرید اکنون، که روح هر یک می‌زارد و اشک حسرت می‌بارد؛
روی آورید به راه و در حال ما کنید نگاه، که نه از نام ما خبری است و نه از اجسام ما اثری است. ابروی خمیدۀ ما هلاک، نرگس دو دیدۀ ما به خاک، عقیق لبان ما به گرد آمیخته. درّ دندان ما در لحد ریخته، بلبل فصیح زبان فرو بسته، حُقه‌ی یاقوتی دهان درهم شکسته و شما در خواب، إِنَّ فِی ذلکَ لَذِکرَی لِأُولِی الأَلباب .
ای نفس از مرگ بیندیش و طول أمل را بردار از پیش؛ اگر خواهی که بیامرزد غفور، پندگیر از حال قبور، که دائماً می‌نالند و اشک حسرت از دیده می‌بارند.

 

کتاب : عالمی که انسان نام گرفت
نویسندگان: سید رسول کاظمیان نژاد , محمد موحدی پور , سید ایمان منبتی

ادامه دارد…

دیدگاهی بنویسید

مطالب مشابه

عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت

"" به علاقه مندی ها اضافه شد