عالمی که انسان نام گرفت قسمت بیست و نهم

عالمی که انسان نام گرفت/ جرعه ذکر – قسمت بیست و نهم

 

مهمترین و ضروری ترین علم آن است که برای حیات، نشاط و توانایی انسان، اساسی ترین مطالب را دارا باشد.به همین منظور قصد داریم مطالبی شامل سه بعد انسان شناسی (جسم‌شناسی، ذهن شناسی و روح شناسی)را با زبانی ساده تقدیمتان کنیم. باشد که راه گشا باشد.

 

عالمی که انسان نام گرفت قسمت بیست و هشتم

 

ذکر گروهی و دستور العمل های ذکر: 
چندین برابرتمام آثار و فوایدی که برای ذکر بیان شد، در مورد ذکر گروهی صادق است. علاوه بر آن ذکر گروهی آثاری دارد که هیچ کدام از آنها در ذکر فردی نیست. غالباً تأثیر گذاری و ثمر بخشی ذکر گروهی نیز بسیار بیشتر از ذکر فردی است. در اهمیت ذکر گروهی بیان همین حدیث شریف کافی است که پیامبر اکرم فرمودند: «‌‌‌ به سوی باغ‌های بهشت بشتابید. گفتند: باغ‌های بهشت کدام است؟ فرمودند: حلقه‌هایی که برای ذکر تشکیل می‌شود. »
از باب نمونه بعضی از کاربردهای روزمره‌ی اذکار را از لسان علماء ذکر می‌کنیم امّا قبل از آن تذکر چند مطلب ضروری است: 
۱٫ بیشترین اثر ذکر برای کسانی است که جنبه‌های انسانیت را در خود رعایت نمایند.
۲٫ اهل دقت و توجه در واجبات و محرمات باشند.
۳٫ توجه نداشته باشند که بلافاصله بعد از دعایشان به اجابت برسد، گاهی صلاح انسان در اجابت نشدن دعا می‌باشد.
علامه حسن زاده آملی می فرمودند: از امام صادق منقول است که: چون ماه مبارک رمضان درآید، در هر شب هزار مرتبه «سوره قدر» را بخوان و چون شب بیست و سوم شود، دل خود را محکم بدار و گوش‌های خود را بگشا برای شنیدن عجایب.
از شیخ علی قمی سؤال شد که استاد شما جناب آخوند ملا حسینقلی همدانی شاگردان خود را به چه چیز ترغیب کرد؟ فرمود: به ذکر موت؛ و به بعضی از ارادتمندان خود فرموده، چنانچه شخصی یک سال شب‌ها در سجده چهارصد بار بگوید لا إِلهَ إِلّا أنتَ سُبحانکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمین از عالم طبیعت خارج می‌شود.
و حضرت علّامه حسن زاده در مورد کلمه مداومت توصیه کرده اند که عمل و ذکری که کمتر از چهل بار باشد چندان اثر بارزی ندارد و خاصیت اربعین در ظهور فعلیت و بروز استعداد و حصول ملکه، امری مصرح در آیات و اخبار است و ادامه‌ی عمل برای یک سال تا ادراک لیله القدر شود در جوامع روایی از اهل بیت عصمت و وحی روایت شده است.
مرحوم انصاری همدانی نقل می‌فرمودند از استادشان شیخ جواد انصاری همدانی، که برای رؤیت پیامبر در بیداری، باید نان انسان از راه حلال باشد و هیچ گونه شبهه‌ای نداشته باشد و «سوره مبارکه کوثر» را در وقتی که معین می‌کند با وضو و اخلاص به نیت رؤیت رسول خدا  دو هزار بار بخواند؛ قطعاً در بیداری مشرّف خواهد شد.
مرحوم آیت الله کشمیری درباره‌ی توسل به امیرالمؤمنین فرموده اند: هر مشکلی که برایم در نجف پیش می‌آمد، به زیارت امیرالمؤمنین می‌رفتم و هفت بار «‌نادعلی» را می‌خواندم، مشکلم حل می‌شد.
از مرحوم آیت الله کشمیری سؤال شد آیا زیارت عاشورا ختمی دارد؟ فرمودند: چهل روز برای روا شدن حاجات خوب است. لکن زیارت عاشورا سنگین است و عوارض دارد، با این حال برای بعضی از حاجات خوب است.
دوازده هزار مرتبه ذکر شریف «یا علیّ» در مطالب عسر الحصول، یعنی حاجات و مهمّاتی که بدست آوردن آن‌ها مشکل است بسیار مؤثر می‌باشد و مرحوم نائینی صاحب کتاب «گوهر شب چراغ» گفته است که خود آن را تجربه کرده و نتیجه گرفته است.
حاج شیخ محمد تقی انصاری همدانی فرمودند: ابتدا سه مرتبه «سوره مبارکه توحید» را بخوان بعد سه مرتبه به ساحت مقدس چهارده معصوم  صلوات بفرست، آن گاه سه بار آیات ۲ و ۳ سوره‌ی«طلاق» را قرائت کن و باز سه صلوات بفرست و بدانکه سریعاً روزی می‌رسد و البته مجرب است.
فردی نقل می‌کند که مدتی بود اوضاع کسب و کارم خوب نبود. روزی جناب شیخ حسنعلی نخودکی از سبب ناراحتی من پرسید؛ موضوع را شرح دادم؛ آن گاه پرسید: تعقیبات چه می‌خوانی؟ گفتم: دعای صباح منقول از حضرت امیرالمؤمنین ؛ فرمودند: به جای آن سوره‌ی«حشر» و دعای «عدیله» را بخوان تا مشکلاتت برطرف شود. دعای صباح فقرات و نکاتی دارد که فرد باید توانایی و کشش آن را داشته باشد. حضرت امیرالمؤمنین در این دعا از باری تعالی درخواست می‌کند: «خدایا دردی به من عطا فرما که از یادت غافل نشوم»، شما بدون داشتن ظرفیت لازم آن را خوانده اید و چنین مشکلاتی برایتان ایجاد شده است به جای آن سوره‌ی«حشر» و دعای «عدیله» را بخوان تا آسوده شوی.
شخصی از آیت الله بهجت پرسید: دست به هر شغلی می‌زنم ناکام می‌شوم؛ برای بهبودی درآمد و زیاد شدن روزی چه کنم؟ فرمودند: زیاد استغفار کنید و اگر نتیجه ندیدید، بدانید یا کم استغفار کرده اید یا با اعتقاد کامل نگفته اید. در روایات با هر سه لفظ آمده است که اگر کسی «ملازم» استغفار باشد، یا «دائماً» استغفار کند، یا «کثیرالإستغفار» باشد، خداوند او را از هر همّ و غمّی رها می‌کند و از هر تنگنایی راه نجات برای وی قرار می‌دهد و از جایی که گمان نمی‌کند روزی‌اش را می‌دهد.
سید بن طاووس در «الأمان» ذکر کرده: وقتی بیماری بر تو عارض شد دست راست خود را در موضع بگذار و بگو: اُسکُن أَیُّهَا الوَجَعُ وَ ارتَحِل اَلسّاعهَ مِن هذَا العَبدِ الضّعیفِ، سَکَنتُکَ و رَحلتُکَ بِالَّذی سَکَنَ لَهُ ما فِی اللّیلِ و النَّهارِ و هو السَّمیعُ العَلیمُ. پس اگر در دفعه‌ی اول ساکن نشد تا سه مرتبه یا بیشتر تکرار کن تا مرض ساکت گردد إن شاءالله. و در نسخه‌ی دیگری به جای ما فِی اللّیلِ و النَّهارِعبارت ما فِی السَّمواتِ و الأرضِ آمده است و ایشان می‌فرماید این ذکر را برای از بین بردن امراض تجربه کرده ایم و به قدرت خداوند که کسی را نا امید نمی‌فرماید، زائل شده است.
ملا محسن فیض کاشانی می‌فرماید: هر کس ذکر مبارک «یا سَلام» را صد بار بر سر بیمار بخواند، شفا یابد و برای شفای هر علتی مداومت بر خواندن این اسم مبارک مجرب است.
آیت الله بهجت برای شفاء بیماری‌های لاعلاج و سخت فرموده اند:
۱٫ مقدار کمی تربت سیدالشهداء را در آب زمزم مخلوط کنید و صبح و شب هر روز چند قطره به بیمار بخورانید تا زمانی که شفاء یابد.
۲٫ به فقیران متعدد صدقه بدهید، گرچه مقدار صدقه به هر کدام کم باشد.
۳٫ هر کس نزد بیمار می‌رود، برای شفایش سوره‌ی حمد بخواند از ۱ تا ۷۰ مرتبه به مقداری که جمع شدند و میسر شد.
شخصی از آیت الله بهجت پرسید: کسی که سحر شده باشد یا دچار چشم زخم شده باشد برای بطلان سحر و دفع چشم باید چه کند؟ فرمودند موارد زیر را مراعات و عمل کند:
۱٫ قرآن کوچک همیشه همراه داشته باشید.
۲٫ «معوَّذتَین» را بخوانید و تکرار کنید.
۳٫ «آیه الکرسی» را بخوانید و تکرار کنید.
۴٫ «چهار قل» (سوره‌های «توحید»، «کافرون»، «فلق» و «ناس») را بخوانید و تکرار کنید، خصوصاً وقت خواب.
۵٫ در مواقع اذان صبح با صدای نسبتاً بلند اذان بگویید.
۶٫ روزی ۵۰ آیه از قرآن کریم با صدای نسبتاً بلند بخوانید.
اگر انسان تعقیبات نمازهای یومیّه را مرتب بخواند همه چیز در آن‌ها هست و نیاز به دعاهای ابطال سحر ندارد. سپس افزودند: عده‌ای می‌خواستند مرا اذیت کنند، ولی کارهایشان اثری نداشت، زیرا بر انجام این تعقیبات مواظبت داشتم.
گروه کثیری از عرفا ذکر شریف «نادعلی» را برای پیدا شدن گم شده سفارش می‌کنند و عدد آن را ۷ بار ذکر کرده اند.
از مرحوم آیت الله میرجهانی اصفهانی منقول است که کسی که دچار اضطرار و اضطراب است، آیه‌ی شریفه‌ی رَبِّ أنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أنتَ أرحَمُ الرَّاحِمینَ را به مدت هفت روز بعد از هر نماز صد بار بگوید، به زودی رفع می‌گردد.
هر وقت انسان امری را در پیش دارد، مثل مسافرت یا ازدواج یا تجارت و امثال این‌ها که از آینده‌ی آن خوف دارد، پیش از آنکه آن کار را شروع کند، صد آیه از قرآن مجید را از هر کجای قرآن می‌تواند انتخاب کند و بخواند، حتی از سوره‌های کوچک سرهم صد آیه بخواند. بعد از اتمام صد آیه هفت مرتبه بگوید: اللّهم انکَشِف عَنّی البلاءَ
از آیت الله بهجت پرسیده شد: چه کنیم که تمرکز فکر پیدا کنیم؟ فرمودند: اذکاری را که برای جمع کردن فکر مؤثر است مثل لا اِلهَ اِلّا الله زیاد بگویید.
در کتاب «جامع الشتات» شیخ کفعمی از حضرت صادقنقل کرده هرگاه خواستی از ما حدیثی نقل کنی و شیطان تو را فراموشی داده، بگذار دست خود را بر پیشانی خود و بگو: صَلّی اللّهُ عَلی محمّدٍ و آلِه، اللّهمَّ إنِّی أَسئَلُکَ یا مُذَکِّرَ الخَیرِ و فاعِلَهُ و الآمِرَ بِهِ ذَکِّرنی ما أَنسانیهِ الشَّیطانُ
حاج آقا جواد رحیمی که از اولیاء الله بودند در سفارش‌های اکید خود می‌فرمودند که تکرار و استمرار «آیه الکرسی» پس از نمازهای یومیه و همچنین به صورت مستمر در شبانه روز، اثر مستقیم بر تقویت حافظه و قدرت ادراک انسان دارد.
برای نیرومند کردن فهم و نورانیت ادراک و حافظه پس از اتمام نمازها این تسبیح را بخوانید: سُبحانَ مَن لّایَعتَدی عَلَی أهلِ مَملَکتِه سُبحانَ مَن لّایَأخُذُ أهلَ الأَرضِ بِأَلوانِ العذابِ سُبحانَ الرّؤُوفِ الرّحیمِ اللّهمَّ اجعَل لّی فی قَلبی نُوراً و بَصَراً و فَهماً و عِلماً اِنَّکَ عَلَی کلِّ شیءٍ قدیرٌ
فیض کاشانی نقل می‌کند: جهت طول عمر و دفع مرگ مفاجات (ناگهانی) و توسعه‌ی معاش بعد از هر نماز هجده بار ذکر «یا حیّ» را مداومت کند.
شخصی از عالمی پرسید: ما عازم سفر به خارج از کشور هستیم، چه توصیه‌ای برای محافظت در طول سفر دارید؟ فرمودند: هر کس که خواهان تحفّظ باشد در صبح و شام به این دعا مداومت داشته باشد: اللّهمَّ اجعَلنی فی دِرعِکَ الحَصینَهِ الَّتی تَجعلُ فیها مَن تُریدُ؛ و قبل و بعد از آن «صلوات» بفرستند.
در «طب الأئمه» است که برای خواب طفل مجرب است این عبارت را در کاغذی بنویسند و بر گردنش آویزان کنند: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم بسمِ اللّهِ و بِکَلِماتِ اللّه التّامّاتِ المُبارَکاتِ الَّتی نامَ بِها أهلُ الکَهفِ و الرَّقیمِ اللّهُ یَتَوَّفَی الأَنفُسَ حینَ مَوتِها وَ الَّتی لَم تَمُت فی مَنامِها فَیُمسِکُ الَّتی قَضَی عَلَیها المَوتَ وَ یُرسِلُ الأُخرَی إلی أجَلٍ مُسَمّیً و تَحسَبُهُم أیقاظاً وَ هُم رُقودٌ أفَمِن هذَا الحَدیثِ تَعجَبونَ و تَضحَکونَ و لاتَبکونَ و أنتُم سامِدونَ
شیخ بهایی در کتاب «مفتاح الفلاح» از کتاب «کافی» شیخ کلینی نقل کرده که از حضرت صادق روایت شده که هر که وقت خوابیدن آیه‌ی آخر سوره‌ی «کهف» را بخواند هر ساعتی که بخواهد و نیت کند بیدار می‌شود. شیخ فرموده این از اسرار و مجربات است و شکی در آن نیست.
از حضرت سید الساجدین مروی است که اگر کسی به جهت رفع دشمن بعد از نماز صبح بلافاصله بخواند: اللّهمَّ إنّی ضعیفٌ وَ أَعدائی اَقوِیاءٌ و أنتَ الأقوَی و قِنِی شَرَّهم وَ اکفِنی أمرَهُم و أعِنّی عَلَیهِم بِحَولِکَ وقوّتِکَ یا قَویُّ مقهور نمی‌شود.
مرحوم نراقی در کتاب شریف «خزائن» آورده است که شش آیه در قرآن است که در هر آیه ده «قاف» موجود است. اگر کسی آن‌ها را بخواند از شرور و بدی‌ها محفوظ می‌ماند:
۱٫ بقره / ۲۴۶ ألَم‌تر الَی المَلَإِ…
۲٫ آل عمران /۱۸۱ لَقَد سَمِعَ اللهُ…
۳٫ نساء / ۷۷ ألَم‌تر الَی الذینَ قیلَ لَهُم…
۴٫ مائده / ۲۷وَاتلُ عَلَیهِم نَبَأ…
۵٫ رعد / ۱۶قُل مَن رَبُّ السَّماواتِ…
۶٫ مزمل / ۲۰ إنَّ رَبَّکَ یَعلَمُ…
مرحوم سید علیخان مدنی شیرازی معروف به سید علیخان کبیر می‌فرماید: سه آیه از قرآن است که من در سال ۱۰۹۱ هـ. ق هنگام خروج از سرزمین‌های دشمن آن را تجربه کرده‌ام و جهت اختفا از چشمان دشمن مؤثر است: أَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه وَ أَضَلَّهُ اللّهُ علَی عِلمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمعِهِ وَ قَلبِه وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَهً فَمَن یَهدِیَهُ مِن بَعدِ اللّهِ أَفَلا تَذَکَّرونَ و أولئِک الذّین طَبَعَ اللّهُ علی قُلوبِهِم و سَمعِهم و أبصارِهم و أولئک هُمُ الغافِلون و وَ مَن أظلم مِمَّن ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّه فَأَعرَضَ عَنها و نَسی ما قَدَّمَت یَداه إِنّا جَعَلنا علی قُلوبِهِم أکِنَّهً أن یَفقَهوهُ و فی آذانِهِم وَقراً و إن تَدعُهُم إلی الهُدی فَلَن یَهتَدُوا إِذاً أَبَداً
نمونه‌هایی از تأثیر ابعادی ذکر بر زندگی: 
• روزی شخص فقیری خدمت آقای لاری آمد و خواهش چیزی کرد. آن مرحوم مبلغی به او داد. او طلب بیش از آن را کرد،آقا فرمودند: بیش از آن نخواهی خورد. اتفاقاً چون آن وجه تمام شد، فقیر هم از دنیا رفت.
• شخصی نقل می‌کند روزی به همراه میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از محلی می‌گذشتیم که ناگهان آن جناب ایستادند و شروع به خواندن فاتحه کردند در حالی که در آنجا مزاری نبود. یک هفته بعد فرزندشان فوت کرد و در همان محل به خاک سپرده شد.
• آیت‌الله بهجت فرموده بودند: در زمان جوانی‌ام مرد نابینایی بود که قرآن را باز ‌می‌کرد و هر آیه‌ای را که می‌خواستند، نشان می‌داد و انگشت خود را کنار آیه می‌گذاشت. روزی خواستم با او شوخی کرده باشم و سربه‌سر او گذارم. گفتم فلان آیه کجاست؟ قرآن را بازکرد و انگشت خود را روی آیه گذاشت. من گفتم: نه اینطور نیست، اینجا آیه‌ی دیگری است. به من گفت: مگر کوری؟ نمی‌بینی؟
• مرغ‌های مرغداری یکی از آشنایان آقای مجتهدی دچار نوعی بیماری می‌شوند که ابتدا کور شده و به علت غذا نخوردن، می‌میرند. در همان روزها آقای مجتهدی به مرغداری دوست خود سر زده و می‌بینند که دوستشان بسیار ناراحت است و ماجرا را جویا می‌شوند. بعد از شنیدن ماجرا آقای مجتهدی می‌فرمایند: یک لیوان آب به من بدهید، سپس دعایی بر آن خوانده و به دیوار می‌پاشند، در همین لحظه پزشک مرغداری با عجله سر می‌رسد و با تعجب می‌گوید: مرغ‌ها ناگهان برخاسته‌اند و شروع به دانه خوردن کرده‌اند.
• عده‌ای از اشرار از برخورد علامه محمدتقی مجلسی سخت آشفته بودند و بنا داشتند که یکی از نزدیکان ایشان را وادار کنند که مهمانی‌ای بگیرد و مرحوم مجلسی را هم دعوت کند و خودش هم از خانه بیرون برود و به هیچ کس هم چیزی نگوید. اشرار می‌خواستند همین که مرحوم مجلسی وارد خانه شد زن رقاصه‌ای با نواخته‌شدن آلات موسیقی شروع به رقصیدن بکند و بعد اهالی محله را خبر کنند تا مرحوم مجلسی را در این حالت ببینند و ایشان دیگر نتواند امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر بکند. شب موعود فرا رسید. مرحوم مجلسی تا وارد منزل شدند و دیدند که صاحبخانه نیست و ایشان با اشرار تنها هستند، فهمیدند که برایشان نقشه‌ای کشیده‌اند. مجلس آماده شد، ناگهان زن رقاصه‌ای وارد شد و با خواندن شعر: «در کوی نیک‌نامان ما را گذر ندادند- گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را» شروع به رقصیدن کرد. مرحوم مجلسی به درگاه الهی روی آورد و گفت: گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را…! ناگهان پس از تکلم مرحوم مجلسی آن زن پرده‌ی اتاق را کند و بر اندام عریان خود پیچید و به خاک افتاد و دست به توبه برداشت و به دنبال او بقیه‌ی اوباش هم سر بر خاک نهاده و به درگاه خدا نالیدند و سرانجام همه از صالحان زمان خود شدند.
• حجه‌الإسلام زیارتی نقل می‌کند: در خدمت آیت‌الله کوهستانی بودم که عده‌ای از اهالی محل آمده و از خشکسالی شکایت کرده و از ایشان خواستند که دعایی بفرمایند. آقا فرمودند: ان‌شاءالله خداوند رحم می‌کند و باران رحمت می‌فرستد. آن‌ها رفتند و من نیز وقتی دیدم آقا مشغول خواندن صحیفه‌ی سجادیه شدند، اجازه‌ی مرخصی خواستم. ایشان در جواب فرمودند: شیخ، مرو، باران می‌آید. من اطاعت امر کردم و ماندم. سوز دعای آقا تمام نشده بود که دیدم هوا تیره شد و باران بسیار خوبی باریدن گرفت.
• عده‌ای در زمان آقای نخودکی معتقد بودند که امام زمان نمی توانند سلاح‌های پیشرفته‌ی دشمنان را از کار بیندازند. آقای نخودکی دو میخ بر زمین کوبیدند و فرمودند: هرکس که می‌تواند، بیاید و با هر وسیله‌ای که می‌خواهد از بین این دو میخ رد شود. هیچ کس نتوانست رد شود و آقای نخودکی فرمودند: من توانستم چنین کاری بکنم، امام زمان نمی‌تواند؟
• تاجری از ایران به نجف می‌رفت، در کشتی عده‌ای قصد گرفتن کیف پول او را کردند و تاجر کیف را در دریا انداخت و گفت: یا امیر المؤمنین این کیف را به شما سپردم، بعد از رسیدن به نجف و زیارت حضرت، عرض کرد: آقا امانتی ما را به ما بدهید. شب حضرت را در خواب دید که ایشان فرمودند: کیف شما قم، نزد میرزای قمی است. تاجر بعد از بازگشت پیش ایشان رفت و ماجرا را تعریف کرد و گفت آمده‌ام امانتی خود را بگیرم. مرحوم میرزای قمی پشت پرده رفتند و در حالی که از کیف آب می‌چکید، آن را آوردند. تاجر پرسید آقا کیف را از کجا آوردید؟ فرمودند: از خلیج فارس.
• علامه طباطبایی نقل می‌کنند که روزی از خیابان عبور می‌کردم، بنّایی را در حال چیدن بنای ساختمان دیدم. ناگهان دیدم بنّا پایش لغزید و از آن بالا به پایین افتاد، در همین حال کارگر او که پایین ساختمان بود، نگاهی به بنّا کرد و گفت: نیفت! دیدم که بنّا در حالی که میان آسمان و زمین بود، آرام آرام پایین آمد تا به زمین رسید. بعدها فهمیدم آن کارگر هر روز با امام زمان ملاقات دارند.
• شخصی نقل می‌کند به همراه شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی از روستایی به اصفهان می‌آمدیم و من بزغاله‌ای بر دوش داشتم. حیوانک با دیدن گله‌های گوسفند در راه دست و پا می‌زد و فریاد می‌کشید. شیخ در گوش آن حیوان چیزی گفتند و به من فرمودند رهایش کن! از آن پس بزغاله قریب به هفت فرسنگ باقی مانده تا شهر را بدون درد سر به دنبال ما آمد.
• مردی نقل می‌کند: آقای نخودکی شب‌های جمعه را در بالای حرم بیتوته و عبادت می‌نمودند. یک شب از ایشان اجازه خواستم تا برای حفاظت باغ انگوری که در خارج شهر داشتم، بروم. شیخ فرمودند: شب جمعه دنبال چنین کارهایی مرو و در همین جا بمان و اگر نگران باغ خود هستی دستور می‌دهم که آن را نگهداری کنند. خلاصه شب را ماندم و بعد از نماز صبح به قصد باغ بیرون آمدم. وقتی نزدیک باغ رسیدم، دیدم مردی که کیسه‌ای همراه داشت بر روی دیوار باغ نشسته است. فریاد زدم: کیستی؟ جوابی نداد. پایش را کشیدم، از بالای دیوار روی زمین افتاد. مدتی شانه‌هایش را مالیدم تا به هوش آمد. گفتم: تو کیستی؟ گفت: حقیقت امر آنکه به دزدی آمده بودم ولی چون بالای دیوار رفتم، گربه‌ای نزدیک من آمد و چنان بانگ مهیبی کرد که از هوش رفتم تا اکنون که به حال خود بازآمدم.
• در محاصره‌ی روستای کورده از سوی دوازده هزار نیروی انگلیسی با اینکه آقای مجتهد لاری سوار بر اسب بودند و از هر طرفی به سوی ایشان تیر اندازی می‌شد، هیچ گلوله‌ای به بدن آن بزرگوار اصابت نکرد و به سلامت از آنجا گذشتند.
• مردی نقل می‌کند: برادری داشتم مصروع، که در اثر حمله‌ی صرع در جوی آب افتاده و مرده بود. آب جنازه‌ی او را با خود برده و جسد در زیر پلی مانده بود. آبیاران به جستجوی علت بند آمدن آب پرداختند و جنازه را پس از یکی دو ساعت از زیر پل بیرون کشیدند. به خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسیدم و از ایشان تقاضای کمک کردم. آقای نخودکی بالای سر جسد برادرم آمدند و با انگشت خود بر پیشانی او اشارتی کردند و دعایی خواندند. ناگاه برادرم که نزدیک دو ساعت زیر پل در آب مغروق مانده بود، عطسه‌ای کرد و برخاست.
• روزی به علامه حسن زاده خبر می‌دهند که مرتاضی به شهر آمده و با انجام کارهای عجیب مردم را به دور خود جمع کرده است. علامه حسن‌زاده در حالی که مرتاض در هوا معلق ایستاده بود به سراغ او رفتند و امر کردند که پایین بیاید. مرتاض جواب داد: اگر می‌توانی تو بالا بیا. این قضیه چند بار تکرار می‌شود و مرتاض پایین نمی‌آید تا علامه حسن زاده نعلین‌های خود را در می‌آورند و خطاب به آنها می‌فرمایند: او را پایین بیاورید. نعلین‌ها بالا می‌روند و آنقدر بر سر مرتاض می‌زنند تا او به زمین می‌افتد و با ذلت شهر را ترک می‌کند.
• علامه میر فندرسکی در سفرشان به هند به مرتاضی بر می‌خورند که می‌تواند حیوانات را با قدرت چشمش از پا در آورد. روزی با او نشسته بودند که مرتاض اشاره به شیری می‌کند و به علامه میر فندرسکی می‌گوید به آن نگاه کن که ناگهان شیر می‌افتد و می‌میرد. علامه میر فندرسکی به مرتاض می‌فرمایند: اینکه کاری ندارد، اگر می‌توانی آن را زنده کن! مرتاض اظهار عجز می‌کند و علامه میر فندرسکی با خواندن «سوره‌ی فاتحه» شیر را زنده می‌کنند و آن مرتاض به دست ایشان شیعه می‌شود.

 

کتاب : عالمی که انسان نام گرفت
نویسندگان: سید رسول کاظمیان نژاد , محمد موحدی پور , سید ایمان منبتی

ادامه دارد…

دیدگاهی بنویسید

مطالب مشابه

عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت

"" به علاقه مندی ها اضافه شد