عالمی که انسان نام گرفت قسمت سی ام

عالمی که انسان نام گرفت/ عالم و آدم – قسمت سی ام

 

مهمترین و ضروری ترین علم آن است که برای حیات، نشاط و توانایی انسان، اساسی ترین مطالب را دارا باشد.به همین منظور قصد داریم مطالبی شامل سه بعد انسان شناسی (جسم‌شناسی، ذهن شناسی و روح شناسی)را با زبانی ساده تقدیمتان کنیم. باشد که راه گشا باشد.

 

عالمی که انسان نام گرفت قسمت بیست و نهم

 

عالَمی آفریده شده است به نام انسان، که مخلوطی است از جسم، ذهن و روح. عالَمی بزرگ که در مجموعه‌ای کوچک همچون این دنیا قرار گرفته است، جهانی ناآشنا و غریب ولی پرورش‌دهنده، دنیایی صد رنگ و هزار چهره اما آموزنده، همراه با ضربه‌هایی سخت ولی مقاوم کننده.
انسانی که لیاقتش فراتر از دنیای مادی است در این گستره‌ی زمانی در همین دنیایش هم مانده، و این است سرآغاز همه‌ی بی حوصلگی‌ها و افسردگی‌ها و کسالت‌ها و…؛ راهی که بازگشتش گم شده است و با دغدغه‌ها و مشغولیت‌های دروغینِ هر روزه‌ی این دنیا هم نمی‌شود به ابتدای آن بازگشت، ابتدایی که منشأ و هدف پیدایش انسان بوده است.
پس چرا فضایی فراهم نمی‌آوریم تا عالَم گسترده‌ی درونمان خودش را نمایان کند و نیرو‌های خود را متحد و هماهنگ سازد، فضایی برای شناختن و سپس ساختن؛ این همان آرزویی است که هر انسانی در سر دارد، انسانی که مسیر پیری‌اش را ناامیدانه می‌پیماید.
باید راهی باشد که فضای پر تلاطم ذهن انسان را در بر گیرد، می‌توان راهی یافت که پرنده‌ی روح انسان آسمان‌ها را در نَوَردد.
آنچه امروزه درباره‌ی ارتباط با خود در اجتماع گفته می‌شود چیزی جز تلقین‌های سطحی و بدون شناخت نیست. دنیای امروز، خواهان روش‌هایی برای ارتباط موقت یکساله یا دو ساله است، غافل از اینکه انسانی با این عظمت نمی‌تواند در این ارتباط کوتاه مدت محدود شود، راهی می‌خواهد تا پایداری دوستی‌های عمیق و گسترش صمیمیت دو طرفه را حتی تا بعد از مرگ تضمین کند.
در زمانی که دنیا به دنبال آن است تا محیط‌هایی را برای لذت بردن فراهم سازد، عدم درک لذت‌ها در هر لحظه، موجب شده است تا انسان‌ها به دنبال تنوع معیوب، هر روزه سختی‌های بسیاری را متحمل شوند. در حالیکه انسان می‌تواند با شناخت دقیق لذت‌های هر لحظه و شناخت تنوع‌های روحی، جسمی و ذهنی از تنوع‌های معیوب در امان بماند و گام در مسیر ایجاد تنوع‌های حقیقی بگذارد.
عادت کرده‌ایم به اینکه اگر به دنبال خوشبختی هستیم، باید مغلوب محیط باشیم در حالی که پیشرفت و تحول حقیقی آن است که خود شما محیط ساز باشید و غالب بر هر محیطی. این دنیای بی‌جان نیست که انسان ساز است، بلکه وجود شماست که عالَم ساز است.
حال را از دست دادن، یعنی همیشه در آتش غصه‌های گذشته و در زیر فشار‌ها و ترس از آینده ماندن. پس دغدغه‌ی آینده بی‌معناست! چرا که شناخت ابعادی عالَم، دنیایی از فعالیت‌ها و شغل‌ها را پیش روی هر انسانی می‌گشاید.
آنچه که انسانِ پر شور و زیاده خواه را به بن بست‌ها و خود کشی‌ها می‌کشاند، احساس پوچی و نفهمیدن مسیر زندگیست و اینکه نمی‌داند وجودش را برای چه چیزی خرج می‌کند. با بررسی سیر این عالَم و عالَم‌های دیگر، هیچ انسانی در پیش رویش بن بستی را احساس نمی‌کند.
چه ناراحت کننده است اینکه کسی تعریفی از خود نداشته باشد…؟! کسی که نمی‌تواند وجودش را باز گو کند چگونه می‌تواند بگوید، خواسته‌ام را فهمیده‌ام…؟! دوست داشتنِ خود و به دنبال آن علاقه مند شدن به پرورش هر سه بُعد و شناخت اینکه انسان تا چه حدی امکان پرورش دارد به انسان کمک می‌کند که این مشکل را حل کند.
فراگیری مشترکات روحی و روانی انسان‌ها شخص را در زمینه‌ی ارتباطات تواناترین می‌کند. اگر بر ویژگی‌های مشترک دست بگذاریم با زنجیره‌ی دوستی‌های عالَم مرتبط شده‌ایم. شاید اینگونه می‌خواستیم که کاش می‌شد برای رسیدن به اوج‌ها و لذّت‌ها میانبری پیدا کرد؛ کاش ترس و اضطراب از آینده به آرامشی عمیق تبدیل می‌شد؛ کاش با صرف کمترین انرژی به دنیایی بزرگتر از آنچه در ذهنمان است راه پیدا می‌کردیم؛
ولی هنوز هم نمی‌دانیم در این عالَمِ پیچیده چه گام‌های تازه‌ای می‌توان برداشت؟ چگونه می‌توان به عالَمِ بی منتهای خلقت پیوست و چگونه می‌توان زنجیره‌ی دوستی‌ها را تا ابد ادامه داد…؟! دور از هر اندیشه‌ی سلیمی است که شخصی، فقط با آرزو و خیالِ خویش، نه با علم و تجربه‌ی قبلی، بنایی بلند را بسازد و آرزوهایش را بر آن بنا کند. شما چگونه به وسعتِ بی نهایتِ لذت، دست خواهید یافت در حالی که از پیچیدگی جسم، عظمت ذهن و وسعت روحِ خود بی اطلاع هستید!!
برای شروع در یک لحظه‌ی کوتاه، نیم نگاهی به مردم دنیا می‌اندازیم…؟! با این شروع راحت‌تر می‌توانیم تمام فعالیت‌های در حال انجام را روی کاغذ بیاوریم.
و حال دقّت کن!… چه شباهتی بین فعالیت‌های روزمره‌ی این گروه‌ها می‌یابید؟
« کارگران، رانندگان، کشاورزان، ورزشکاران، کارمندانِ ادارات، تجار، بازاریان و… »
و حال دوباره دقت کنید: چه نقطه‌ی اشتراکی در فعالیت‌های این گروه‌ها مشاهده می‌کنید؟
«محصلان، دانشگاهیان و مدرسان، مشاوران، مدیران، نویسندگان، پزشکان و مهندسان، مخترعان و مکتشفان و…؟!»
حال با هم قدمی فراتر می‌گذاریم. با این کلمات چه مفهومی به ذهن شما خطور می‌کند؟
« انرژی درمانی، ذهن خوانی، حس ششم، هیپنوتیزم، ارتباط و استفاده از موجودات نامرئی، خبر از گمشده ها، خبر از گذشته، پیشگویی، جابجایی اشیاء به وسیله‌ی نیرو‌های درونی و… »
با کمی دقت متوجه خواهید شد که آنچه در گروه اوّل به‌صورت وسیع مورد استفاده قرار می‌گیرد بُعد جسم و فعالیت‌های بدنی است و کمتر به ابعاد دیگر توجه شده است. در گروه دوم بخلاف گروه اول، توجه به فعالیت‌های ذهنی بیشتر از بقیه، دیده می‌شود. و در گروه سوم آنچه بیشتر مورد توجه است بُعد روان است و فعالیت‌هایی فراتر از ذهن و جسم.
به نظر شما کدامیک از این ۳ گروه در رسیدن به اهداف و آرزوهایشان موفّق‌تر می‌باشند؟ هر کدام از این سه گروه به یکی از ابعاد وجودی خود توجه دارند، غافل از اینکه آن‌ها فقط محدوده‌ای کوچک از دنیای بزرگ آن بُعد را کشف کرده اند. آن‌ها همچون کودکی هستند که از این دنیای بزرگ فقط خانه‌ی کوچکِ رَحِم را دیده‌اند و به آن دل بسته و از آن راضی و خشنود شده اند.
در این بین باید بدانید کسانیکه برای پرورش روان و نفس از جامعه کناره گیری می‌کنند، بعد از مدتی به بهره‌هایی اندک و ظاهری می‌رسند و تنها از بعضی از توانایی‌های ضعیف و بعضی از شئونات بعید روح استفاده می‌کنند و در بیشتر مواقع دچار انحراف از مسیر اصلی و سیر روحانی خود می‌شوند.
اما گروه چهارم، نسبت به وسعت هر بُعد و کارایی آن توجه بیشتری به آن بُعد دارند و از جسم به عنوان وسیله‌ی حرکت استفاده می‌کنند. این گروه در حد رفع احتیاجاتِ ضروری زندگیشان به فعالیت جسمی می‌پردازند، و بیشتر وقتشان را به سیراب نمودن فکر و فراگیری علوم ضروری اختصاص می‌دهند. البته نه هر یادگیری بلکه یاد گرفتن هر چیزی که در رشدشان مؤثر باشد! چون برایشان مهم است که در زمینِ خالی ذهنشان، بذر چه مطالبی را بکارند.
در هیچ جای دنیا برای رسیدن به رشد‌ها و لذت ها، برای دستیابی به آرامشی عمیق و کاهش اضطراب ناشی از آینده و برای رسیدن به دنیایی بزرگ‌تر از آنچه در ذهنمان است، میانبری مؤثرتر از استفاده‌ی هماهنگ از سه بعدِ انسان شناخته نشده است…؟! به عبارتی دیگر، هر ساعت توجه به پرورش سه بعد، انسان را به نیرو‌هایی می‌رساند که هر چه اراده کند در اختیارش قرار می‌گیرد و درست گفته اند که: «هر مرادی را به همت می‌توان تسخیر کرد».
شاید اینگونه احساس کنیم که بیشترِ آرزوها بیهوده به ذهنمان خطور می‌کند، ولی واقعیت این است که این‌ها آرزو نیستند بلکه به خاطر رشد کم و گام‌های کوتاهِ ماست که به شکل آرزویی جلوه می‌کنند. باید بدانیم ذهنیت‌ها و تخیلات هر چه هم قوی باشند، کوچک‌تر از حقیقتِ وسیعِ عالَمند و شما باید بتوانید از عالم، فراتر از آنچه در ذهنتان می‌گنجد، دریافت کنید.
تجسم کنید، تخیلات کودکی را که از آغاز ورود به جهان، درون کلبه‌ای محبوس بوده و چیزی از دنیای پهناورِ بیرون نشنیده، نه از دریا ها، نه از آسمان و نه از کوه ها؛ ذهن این کودک هر چه هم خلاق باشد درصد کمی از زوایای این عالم را می‌تواند به تصویر بکشد. حال ما که درون این دنیای محدود زندگی می‌کنیم، چگونه پرنده‌ی ضعیف ذهنمان می‌تواند به گوشه گوشه‌ی عالَمی فراتر از دنیا پرواز کند…؟! در اینجاست که پرنده‌ی ذهن با خستگی و ناامیدی به سویمان باز می‌گردد.
تفکری عمیق این را به ما گوشزد خواهد کرد که توانایی‌هایی که در وجودِ هر انسان قرار داده شده است، به اندازه‌ای است که بتواند به تنهایی، به تمام ذهنیت‌ها و تمام سرمایه‌های دنیا جهت بدهد و آن را به سویی سوق دهد.
در دنیایی پا گذاشته ایم که آرزوهای دست نایافتنی عده‌ای برای بعضی جزء کارهای پیش پا افتاده و ابتدائی است. آن‌هایی که گام در بلوغ و رشد ذهنی و روحی گذاشته اند و کودکی ذهن و روح را به راحتی گذرانده اند و آن‌ها که کمترین فعالیتشان عمیق‌ترین تغییرات را در جهان ایجاد می‌کند. این گونه است که برای یک انسانِ بالغ و کامل، کارهای خارق العاده امری عادی و طبیعی است.
گذرِ زمانه این را به ما اثبات خواهد کرد که رسیدن به لذت و آرامشِ کامل در این دنیا، بدون رشد و هماهنگی همزمان این سه بُعد غیر ممکن و محال است. نوعی هماهنگی که ذهن و روحِ ما را که هنوز مثل کودکی است، به بلوغ و سر حد تکامل بکشاند.
مگر این گونه نیست که ما می‌خواهیم متفاوت از دیگران باشیم؟ متفاوت از کسانی که نقاب شادابی جسم، سرشاری ذهن و آرامش و وسعت روح را به چهره زده‌اند!! می‌خواهیم سرشار، پربار و جهت دهنده باشیم، نه اینکه فقط در ظاهر اینگونه خود را به نمایش بگذاریم. پس شروعی دوباره را امتحان می‌کنیم.
حال نیم نگاهی داریم به تقسیم بندی شاخه‌های پرورشِ وجودِ یک انسان در جهت رسیدن به اوج توانایی، تکامل و بلوغِ هر سه بُعد:
پرورش جسم (بلوغ جسمی): 

الف: افزایش نشاط و سلامت ظاهری 
چگونه و چه مقدار بودنِ خوردن، خوابیدن، نشستن، حرکت کردن، نظافت کردن، تنفس نمودن و تفکر کردن باعث شادابی ظاهر و باطن انسان می‌گردد. در این مرحله، انسانِ بالغِ جسمی، اعتدال در این موارد را شناخته و با عمل به آن بهره‌ی نشاط و توانایی کامل را می‌گیرد.
ب: افزایش قدرت و توانایی جسمی 
قدرت یعنی تقویت کارایی و استقامت ماهیچه ها، استخوان ها، دستگاه‌ها (مخصوصاً مغز و اعصاب) و استقامت بدن در مقابل بیماری ها. در این مرحله انسانِ بالغِ جسمی، روش تقویت دستگاه‌های بدن را فراگرفته و با به کارگیری آنها، بر طول عمر، سلامتی و زیبایی ظاهر خود می‌افزاید.
پرورش ذهن (بلوغ ذهنی): 
الف: شناخت مفاهیمی مربوط به روش‌های ارتباط با خود

اینکه انسان با ارتباط و بازگشت به خود، بداند حقیقت وجودش طالب چه چیزی است و برای چه بی‌تابی می‌کند، مهمترین مسئله‌ی زندگی هر انسانی است.
ب: افزایش مفاهیمی در مورد ارتباط مؤثر با دیگر موجودات و همچنین وجودی ماوراء در وجود (خداوند متعال) 
انسان ناخواسته با اجسام، گیاهان، جانوران، دوستان، اجتماع، فرشتگان، ارواح مؤمنین و ائمه‌ی اطهار  و پیامبران و خداوند متعال در ارتباط است. آنها هم هر کدام به صورتی با شما در ارتباط اند.
نه فقط ارتباط با اجتماع، بلکه ارتباط با تمام عالم از نیازهای هر شخصی است، بهره‌ها از زمانی آغاز می‌شود که شما ارتباطی مؤثر با آن‌ها برقرار کنید. چگونگی برقراریِ ارتباطی حقیقی (از مواد تا فرا ماده) به صورتی دقیق در احادیث اهل بیت  بیان گردیده است.
ج: افزایش شناخت و درک علومی که در وجود انسان تأثیر گذارند 
شناخت علومی که تنها انسان را غرق در اصطلاحات نمی‌کند، بلکه برای رشد و لذتِ هر روزه خود و دیگران، مطالبی کاربردی را برای انسان به ارمغان می‌آورد، خواه این علوم دانشگاهی باشد و خواه حوزوی و… . در گذرِ از این مرحله است که انسان، قوانین کلی حاکم بر عالَم را به روشنی می‌داند و با بینشی ابعادی عمل می‌نماید.
پرورش روح (بلوغ روحی): 
الف: ایجاد تسلط روحی بر تمام فعالیت‌های ذهنی و جسمی 

گروهی که در مبانی فکری و روحی پیشتاز و سر آمدند، حدود ۲۰% از فعالیتشان فعالیت جسمی و ۸۰% دیگر فعالیتشان ذهنی است و این ۱۰۰% فعالیت‌ها همه‌اش با توجه و احاطه‌ی روحی است، یعنی در مسیر پرورش روح از جسم و ذهن استفاده می‌شود.
ب: افزایش آرامش درونی نسبت به فعالیت‌های گذشته، حال و آینده
همیشه توجه به حال و استفاده از آن، قربانی غم و غصه‌های گذشته، یا ترس و اضطراب از اینکه آینده چه خواهد شد، می‌گردد. اگر بدانیم چگونه از حال استفاده‌ی بهینه کنیم، اطمینان و آرامش را برای ما به ارمغان می‌آورد.
ج: سیر روح در عوالم خلقت 
منظور توانایی بعد روح در سیر عوالم و گذراندن عالَم‌های مختلف است، سفر به فراتر از زمان و مکان. شاید اینگونه به ذهنتان خطور کند که تربیت و پرورش وجود، مشغول شدن به خود و کناره گیری از اجتماع را در پی دارد، اما اینگونه نیست، این درست است که همه‌ی این شناخت‌ها و برنامه‌های عملی برای پرورش وجود انسان است ولی تمرینات عملی و میدان مسابقه در متن اجتماع است، به عبارت دیگر پرورش فرد، وابسته به ارتباط مؤثر وی با اجتماع است. هر چند در مواقعی اندک از شبانه روز فرد باید با خود خلوت کند و در تنهایی‌اش به شناخت نقایص خود و رفعِ آن‌ها فکر کند، اساساً انسان از زمانی که قدم در تفکر می‌گذارد کاری مهم‌تر از پرورش سه بُعد وجودیش نمی‌شناسد.
… زمان را در اختیار بگیریم و راحت از کنارِ میانبرهای زندگی نگذریم و تمام سرمایه‌های وجودمان را برای دگرگون‌کردن تمام دنیا بکار گیریم و بدانیم دنیا از آنِ…
یأس برخاسته از منِ ناشناخته در جهانی پیچیده با هدف‌هایی کور و مبهم را هیچ داشتنی از بین نمی‌برد مگر…؟!
… با زبان ترس و اضطراب، همان زبان بی زبانی، هزاران سال است که فریاد می‌زنند آرامش گم شده است،‌ای عصر تکنولوژی، آرامش گم شده است!
بی‌تفاوتانی که سوختن و ساختن را شعار خود قرار داده بودند، حال از تکرار جهان، خود را سرافکنده و محکوم می‌دانند. آنان همان‌هایی هستند که از زندگی فقط دور زدن و درجا زدن را دیده‌اند و ضربه خوردن‌های پی در پی را درون خود پنهان نموده‌اند، روزانه هزاران نفر حسرت و اندوه نرسیدن را به دوش می‌کشند و این غمبارترین حادثه‌ی عالَم را امری طبیعی می‌پندارند و در آخر هم این غمِ نرسیدن را به مرگ می‌سپارند و امروز است سالروز تدفین بشری زنده به گور شده که حیات ذهنی و روحی‌اش را فدای حیات جسمی و حیوانی‌اش کرده است و حسرت این روزها را توشه‌ای برای آینده‌اش قرار داده است. افسوس که چه حسرتی! حسرتی سوزنده و ذوب‌کننده. این حسرت از زمانی است که انسان قدم در راه می‌گذارد و به دریای تفکر وارد می‌شود و عظمت خود را می‌بیند، از زمانی است که می‌فهمد از این کهکشان تنوعی را هم نچشیده است…، خدا کند که زودتر به این حسرت برسیم… .
چه دقیق اشاره کرده آنکه فرمود: زندگی دو نیمه است؛ نیمه‌ی اول در آرزوی نیمه‌ی دوم و نیمه‌ی دوم در حسرت نیمه‌ی اول و در این هیاهو فقط عده‌ی کمی هستند که نوری را فراتر از دیدگان هر بیننده، دیده‌اند و هر روز فراتر از گذشته رفته‌اند، از عالَم نشانه‌ها را خواسته اند و در این راه اسراری را دیده اند، اسراری که تمام پیشرفتِ عالم، منهای آن را ضرر و زیانی بیش نمی‌بیند.
و اینک من… در ابتدای مسیری تا بی نهایت، باید امروزم متنوع‌تر و بزرگ‌تر از دیروزم باشد وگرنه پایه‌ی فردایم سست خواهد بود؛ تربیت شوم و پرورش یافته مسیرم را طی کنم…

 

کتاب : عالمی که انسان نام گرفت
نویسندگان: سید رسول کاظمیان نژاد , محمد موحدی پور , سید ایمان منبتی

ادامه دارد…

دیدگاهی بنویسید

مطالب مشابه

عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت