عالمی که انسان نام گرفت قسمت سی و هفتم

عالمی که انسان نام گرفت/ گمشده ای به نام دوست – قسمت سی و هفتم

 

مهمترین و ضروری ترین علم آن است که برای حیات، نشاط و توانایی انسان، اساسی ترین مطالب را دارا باشد.به همین منظور قصد داریم مطالبی شامل سه بعد انسان شناسی (جسم‌شناسی، ذهن شناسی و روح شناسی)را با زبانی ساده تقدیمتان کنیم. باشد که راه گشا باشد.

 

عالمی که انسان نام گرفت قسمت سی و ششم

 

مَهبَطَ الوَحی، آنان قرارگاه و بستر جاری وحی هستند.
وَ خُزّانَ العِلم، آنان چشمه‌ی علم و جاری حکمت اند.
وَ قادَهَ الاُمَم، جلوداران و رهبران بشرند.
وَ أبوابَ الإیمان، دروازه‌های سرزمین عشق و ایمانند.
و أئمه الهُدی، پرچم داران طریق هدایت ومسیر سعادتند.
و کَهفِ الوَرَی، پناهگاه امنِ وقت پریشانی اند.
و أعلامُ التُّقَی، آنان که تمام وجودشان نشانه‌های تقوا و علامت‌های پرهیزگاری است.
و الدَّعوَهَ الحُسنَی، آنان منادی به دل خواسته ترین راهند.
و حُجَجِ اللّه عَلی اَهلِ الدُّنیا وَ الآخِرَهِ وَ الاُولی، آنانند که نور وجودشان باطل‌کننده‌ی بهانه‌ی هر جامانده‌ای است.
و الأدِلّاءَ عَلَی مَرضَاهِ اللّه، آنهایی که مسیر خشنودی پروردگارند.
و اُصولَ الکَرَم، و چشمه‌ی جوشان کرامت اند.
و البابُ المُبتَلی بِهِ النّاس، درگاهی هستند که هر کسی را با آن کاری است.
و أولِیاءَ النِّعَم، دستانِ کریمِ اهدای نعمات و جاری برکاتند.
و الرَّحمَهُ المَوصُولَه، باران دائم رحمت و مهربانی اند.
التّامِینَ فِی مَحَبَّهِ اللّه، یکّه تاز میدان نامتناهی عشق الهی اند.
و شُهَداءُ دارِ الفَناءِ وَ شُفَعاءُ دارِ البَقاءِ، در دنیا بر هر فکری و عملی شاهدان و گواهانند و در عقبا شفیع و واسطه‌ی غفران الهی اند.
مَن أتاکُم نَجا وَ مَن لَم یأتِکُم هَلَک، هر کسی به دریای بیکران عشق و محبت شما رو آورد سیراب شود و هرکسی به غیر آن ره سپرد در کویر خشک و بی‌روح گمراهی از تشنگی به هلاکت رسد.
مَن أرادَ اللّه بَدَأَ بِکُم، کسی که خداوند را بجوید یگانه شاهراه وصول را عشق و محبّت به شما می‌یابد.
وعَلَیهِ تَدُلُّون، نشان دهنده‌ی آن یکتای بی همتا هستید.
وَ سَجِیَّتُکُم الکَرَم، کرامت از جنس شماست.
و مَن قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُم، هر که قصد دیدار پروردگار کند شما را به کمک می‌طلبد.
و استَرعاکُم أمرَ خَلقِه، افسار تمام نظام هستی را به دست شما سپرده اند.
و إیابُ الخَلقِ إلَیکُم وَ حِسابُهُم عَلَیکُم، میعادگاه مخلوقات و دادگاه عدل الهی هستید.
و أذهَبَ عَنکُم الرِّجسَ، ذرّه‌ای تاریکی در وجود نورانیتان یافت نمی‌شود.
و فَصلُ الخِطابِ عِندَکُم، نهایت هر حکم و نظری از آن شماست که شمایید عقل کل عالَم.
فما أحلَی أسماؤَکُم، چه گواراست شربت شیرین أسمائِتان.
مَن اعتَصَمَ بِکُم فَقَد اعتَصَمَ بِاللّه، بدرستی که تمسک جستن به شما همان چنگ زدن به ریسمان الهی است.
فَبَلَغَ اللّهُ بِکُم أشرَفَ مَحَلِّ المُکَرَّمِین، خداوند شما را قلّه‌ی کوه سعادت و کمال قرار داده.
لا یَطمَعُ فِی إدراکِه طامِع، شما همان‌هایی هستید که هیچ کسی طمع در فهم مقامشان نمی‌کند.
مَن والاکُم فَقَد والَی اللّه وَ مَن عاداکُم فَقَد عادَ اللّه وَ مَن أحَبَّکُم فَقَد أحَبَّ ‌اللّهَ، بدرستی که دوستدار خداست، دوستدار شما و دشمن است خدا را دشمن شما، و هر که حبّ شما را دارد حبّ خدا را دارد.
و أنَّ أرواحَکُم وَ نُورَکُم وَ طِینَتَکُم واحِدَهٌ طابَت وَ طَهُرَت بَعضُها مِن بَعض، همانا شما روح و نور و طینت یگانه‌ای هستید که در تزکیه و پاکی جلودار همه‌اید.
وَ جَعَلَ صَلاتَنا عَلَیکُم، عمود خیمه‌ی نماز و عبادت ما حبّ شماست.
وَ رَضِیَکُم خُلَفاءَ فِی أرضِه وَ حُجَجاً عَلی بَرِیَّتِه، خداوند با کمال خشنودی تاج خلافت و فانوس هدایتش را به شما ارزانی داشت.
وَ لَکُمُ المَوَدَّهُ الوَاجِبَهُ، محبت و دوستی برای ابراز به شما آفریده شده.
أنَّکُمُ الأئِمَهُ الرّاشِدُون، یگانه مرشدان جاده‌ی عشق هستید.
و نَصَحتُم لَه فِی السِّرِ وَ العَلانِیه، و بهترین خیر خواهانید به سوی خدا، چه در پنهان و چه آشکارا.
فَجَعَلَکُم فِی بُیُوتٍ أذِنَ اللّهُ أن تُرفَعَ وَ یُذکَرَ فِیها اسمُهُ، قرارگاه وجود شماست آنجا که خداوند اجازه می‌دهد یادش کنند.
حَتَّی مَنَّ عَلَینا بِکُم، با وجود شما خداوند ما را مورد مِنّت بی‌نهایت خویش قرار‌داد.
بِأبِی أنتَ وَ أُمِّی وَ أهلِی وَ مالِی وَ أُسرَتِی، هرچه که داشتم و دارم و همه‌ی وجودم به فدای شما باد.
وَ لا أبلُغُ مِنَ المَدحِ کُنهَکُم وَ مِنَ الوَصفِ قَدرَکُم، هیچ ستایشی به کُنهِ وجودتان نخواهد رسید.
أُشهِدُ اللّه وَ أُشهِدُکُم أنِّی مُؤمِنٌ بِکُم، خدای بزرگ و شما مهربانان، بر صدق دلم گواهید که من دلداده‌ی شما هستم.
مُصَدِّقٌ بِرَجعَتِکُم، شوق بازگشت شما را دارم.
مُنتَظِرٌ لِأمرِکُم، مُرتَقِبٌ لِدَولَتِکُم، هر نفس در انتظار ظهورتان هستم و دولت شما را چشم براهم…
فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرِکُم، هر که در نزد شما حاضر است، با شماست و غایب از دیگران، پس مِنّتی گذارید و ایام مرا در دست گیرید که این یتیم، دری بجز این درگاه نمی‌داند…
آری مؤمن از امن است و امن همان آرامش، اقیانوسی است که همزمان با موج‌های سهمگین‌اش، آرامشی عظیم را در خود زمزمه می‌کند.
آنکه غرق در آرامش است، باید دارا باشد و مطمئن، باید زنده باشد و زندگی‌بخش، باید وسعتی داشته باشد همسنگ آسمان، آری این آرامش چنین پیامی دارد.
آری مؤمن سلاله‌ی وجود سلاله‌هاست، عصاره‌ی صفات و حالات و رفتارهاست، خلاصه‌ی آنان که خود برگزیده‌اند. آری مؤمن است وارث هر آنچه خوبیست از سرچشمه‌ها، وارث علم، اراده و قدرت و حیات.
از شأن مؤمن همین بس که سفره‌ی دلش همیشه میزبان معبود ملائکه‌ی مقرّبین است.
آری! قَلبُ المُؤمِنِ عَرشُ الرَّحمنِ…

 

کتاب : عالمی که انسان نام گرفت
نویسندگان: سید رسول کاظمیان نژاد , محمد موحدی پور , سید ایمان منبتی

ادامه دارد…

دیدگاهی بنویسید

مطالب مشابه

عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت