عالمی که انسان نام گرفت قسمت شانزدهم

عالمی که انسان نام گرفت/ علم، هدف ایجاد – قسمت شانزدهم

 

مهمترین و ضروری ترین علم آن است که برای حیات، نشاط و توانایی انسان، اساسی ترین مطالب را دارا باشد.به همین منظور قصد داریم مطالبی شامل سه بعد انسان شناسی (جسم‌شناسی، ذهن شناسی و روح شناسی)را با زبانی ساده تقدیمتان کنیم. باشد که راه گشا باشد.

 

عالمی که انسان نام گرفت قسمت پانزدهم

 

مراتب مردم در علم: 
امام علی علیه السلام می‌فرمایند: اَلنّاسُ ثَلاثَهٌ: فَعالِمٌ رَبّانیّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبیلِ نَجاهِ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ، اَتباعُ کُلِّ ناعِقٍ یَمیلوُنَ مَعَ کُلِّ ریحٍ .
می توان تمام فعالیت‌های روزمره‌ی انسان را از لحاظ اهمیت و ضرورت آنها نسبت به هدف اصلی آفرینش انسان در چهار مرحله تقسیم کرد:
۱- کارهایی که اهمیت دارد اما ضرورت ندارد. مانند ازدواج برای نوجوان، یعنی زمان برای این عمل زیاد است و نیاز به عجله نیست.
۲- کارهایی که اهمیت ندارد اما ضرورت دارد. مانند امتحانات دانشگاه در فصل امتحانات که بسیاری از این امتحانات تأثیری در رشد جسمی و روحی بشر ندارد.
۳- کارهایی که اهمیت ندارد و ضرورت هم ندارد. مانند اکثر تفریحات اضافی روزمره.
۴- کارهایی که اهمیت دارند و ضرورت هم دارند. مانند خود شناسی، یعنی مهمترین عامل حرکت هر شخص، همان شناخت وجود گسترده‌ی خود است که هرچه انسان دیرتر به این مهم بپردازد بیشتر با مشکلات جسمی، ذهنی و روحی و همچنین مشکلات اجتماعی دست و پنجه نرم خواهد کرد.
خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ که در تفاسیر معتبر فرموده اند: لِیَعبُدُونَ‌ای لِیَعرِفُونَ. این آیه تأکید کننده‌ی تقسیم بندی بالاست راجع به اینکه با اهمیت ترین و ضروری ترین کار، خود شناسی است که در نهایت منجر به خدا شناسی می‌گردد.
به راستی این سؤال مطرح است: انسانی که از خود بی خبر است، چگونه ادعای خبر از عالم می‌دهد؟! آنکه چشمش خود را نمی‌بیند، چگونه ادعای دیدن اشیاء دورتر را می‌کند؟! آری اگر کسی این چهار علم را نداند در بسیاری از موارد آسیب‌های جدی به عالَم و آدم می‌زند که اگر انسان از درون خالی باشد، تمام علوم عالم اگر صد هزار رشته هم باشند، به درد او نخواهند خورد.
 ۰= ۰ ضربدر۱۰۰۰۰۰
اول یکی که خود باشی را پیدا کن، بعد آنچه فراگرفته‌ای پشتوانه خواهد داشت.
۱۰۰۰۰۰ = ۱ ضربدر ۱۰۰۰۰۰
این است رمز به بن بست رسیدن بسیاری از محصل ها، محققین، دانشمندان، ثروتمندان و… سر منشأ هر دانستن همین چهار علم است.
این است قصه‌ی دانستن و ندانستن… و چه زیبا است سروده ابن یمین:
آنکس که نداند و نداند که نداند
آنکس که نداند و بداند که نداند

آنکس که بداند و نداند که بداند
آنکس که بداند و بداند که بداند

در جهل مرکب ابد الدهر بماند
لنگان خرک خویش به منزٝل برساند

بیدارش نمائید که بس خفٞٔتٞه نماند
اسب شرف از گنبد گردون بٝجٝهاند
مؤمن خود شناس و خدا شناس نباید به گونه‌ای باشد که کفار او را محاصره‌ی علمی کنند، بلکه او باید افسار علمی دنیا را به دست گیرد، نه اینکه جیره خوار علوم مشغولیت ساز و بی‌هدف شرق و غرب باشد. او باید مظهر علم گردد و عالمیان را به منشأ تمام علوم، یعنی پیامبر  و اهل بیتش  متصل گرداند، پیامبری که می‌فرماید: عَلِمتُ عُلوُمَ الأوَّلینَ وَ الآخِرینَ وَ اُوتیتَ جَوامِعَ الکَلِمِ و امامی که می‌فرماید: سَلُونی عَمّا تَحتَ العَرشِ.
بازهم دیده می‌شود که بعضی می‌گویند: تکلیف علایق دیگر انسان چه می‌شود؟ در این باره در قرآن کریم فرموده است: وَ عَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیئًا وَ هُوَ خَیرٌ لَّکُمْ وَ عَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَ اللّهُ یعْلَمُ وَ أَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.
پس انسان آگاه، افسار وجود گسترده‌اش را به علاقه‌اش نمی‌سپارد بلکه با تسلط بر وجود خود، طبق میزان حرکت می‌کند، میزانی که انسان را جهانی بزرگتر از ابعاد جهان مادی می‌داند. پس باید افسار علاقه را به دست تعقل و تدبر دهد. در آن سرزمین که انسان عاقلانه پای می‌گذارد، کمی بعد علاقه هم ایجاد می‌گردد، پس علاقه ایجاد کردنی است نه یاد گرفتنی.

شَمیمی از فقه: 
با کمی دقت هر انسانی در می‌یابد که ساختار و تنوع رویش در هر منطقه بستگی به وضعیت آب و هوا و خاک آن منطقه دارد.
تشیّع انسان را بسان گیاهی می‌داند که بیشتر از رویش او آنچه اهمیت دارد این است که در چه سرزمینی می‌روید. تمامی زندگی بشر به چگونه اندیشیدن او بستگی دارد؛ اینکه به کجا می‌رود و چه می‌کند و برای چه زحمت می‌کشد، ‌به چه می‌خندد و برای چه می‌گرید، از چه تعجب می‌کند و از چه می‌ترسد و با چه انس می‌گیرد، همه و همه ریشه در افکار او دارد که در زندگانی او خواه و ناخواه نمایان گشته است.
درست است که گفته اند رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون ما اضمَرَ احدٌ شیئاً الا ظهر فی فلتاتِ لسانِه و صفحاتِ وَجهِه
آری گیاه وجود تو اگر در بهترین جای عالم بروید با کمترین سعی بهترین بهره‌ها را می‌گیرد و اما اگر انتخاب‌اش شوره زار‌ها و بیابان‌های مرده باشد، گیاهی است در مسیر حادثه‌ها و جز تلخی و خرابی میوه‌ای نخواهد داشت که فرموده اند: البلدُ الطیبُ یخرجُ نباتُه باذن ربِّه و الذی خَبُثَ لا یخرجُ إلّا نَکِدا ، اینکه ریشه‌ها در یقین باشد یا در احتمالات و توهمات.
و چقدر عمیق و دقیق فرمود امیر کلام حضرت امیر المومنین علیه السلام: که ‌ای انسان مراقب افکارت باش که همان گفتارت می‌شود، ‌مراقب گفتارت باش رفتارت را شکل می‌دهد، مراقب رفتارت باش، تبدیل به عادت می‌شود، مراقب عاداتت باش، شخصیتت را می‌سازد و مراقب شخصیتت باش، سرنوشتت را می‌نویسد. 
پس ریشه‌ی افکار باید به دست اصولی محکم و سرزمینی آباد و پر بهره قرار داده شود، ‌سرزمینی که زلزله‌ها و تغییر‌ها در او اثر نمی‌کنند تا ریشه، خود به مانند زمین گردد، این گونه تمام هستی را با هم می‌آمیزد تا بشر بهره گیرد، کَشَجرهٍ طیبهٍ أصلُها ثابتٌ و فرعُها فی السماءِ در این چنین زمین، افکار انسان هم می‌شود اصول، ‌پس اصولت را بشناس و بدان در کدامین سرزمین در حال روئیدنی افمَن اسَّسَ بُنیانَه علی تَقوی مِن اللّهِ و رِضوانٍ خیرٌ أَم مَن اَسَّسَ بنیانَه علی شَفا جُرُفٍ هار
در سرزمینی که توحیدش، ‌اوج محبت، ‌علم و قدرت پروردگار عالمیان را می‌نمایاند و نبوتش عصمت انبیاء را از هر فکر سطحی و عمل عادی، بازگو می‌نماید و معادش بازگشت انسان خسته در بازار دنیا را نوید می‌دهد به شهر شور و نشاط و حیات و شعور و امامتش برگزیدگانی را فراتر از عقل بشر برای اجرای تعالیم زندگی مژده می‌دهد و عدلش از حکمت و چینش دقیق هر چیزی در بهترین جای خودش خبر می‌دهد.

و این اصول فروعی را زمزمه می‌کند: 

نمازش از اوج عشق بازی سخن می‌گوید.
و جهادش شجاعت در حرکت را زمزمه می‌کند.
و روزه‌اش روح پرهیز از آنچه در شأن تو نیست را می‌سازد.
و زکاتش نغمه‌ی یکی شدن با تمام عالم را سر می‌دهد.
و خمسش در ازای دادن طمع، عاشق شدن را به ارمغان می‌آورد.
و تولی‌اش دوست داشتن آنان که لیاقت دوستی را دارند را هدیه می‌دهد.
و تبری‌اش از اوج کوری و ظلمت، هراسی در دل می‌افکند.
و امر به معروفش رشدی ابعادی را شعار می‌دهد.
و نهی از منکرش اوج دلسوزی را زیاده می‌کند.
و حجش ابتداء و انتهای عالم را در یک آن، به چشمت می‌نمایاند.کتاب : عالمی که انسان نام گرفت
نویسندگان: سید رسول کاظمیان نژاد , محمد موحدی پور , سید ایمان منبتی

ادامه دارد…

دیدگاهی بنویسید

مطالب مشابه

عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت
عالمی که انسان نام گرفت